پیدای پنهان

آخرین مطالب

  • ۳۱ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۳ Unknown
  • ۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۹:۱۴ Unknown
  • ۱۵ آبان ۹۱ ، ۱۸:۴۸ فقر

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۱۸ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۶:۱۵ Unknown

آخرین نظرات

امشب داشتم با یکی از اساتید دوران دانشگاهم که از نخبه ها و رتبه اول های دانشگاه شیراز بودن ، صحبت می کردم .


ایشون از کسایی هستن که با معدل 17 از یکی از سخت ترین رشته ها و از بی رحم ترین دانشگاه ها ،فارغ التحصیل شدن و قرار بود برای ادامه تحصیل به دانشگاه ویرجینیای آمریکا برن که  بنا بر مشکلاتی نتونستن برن و ادامه تحصیل بدن ، ودکترای شیراز رو هم به دلیل تنگ نظری و رفتار برخی اساتید دانشگاه شیراز کلا بی خیال شدن . یک نخبه له شده !!!!!


به طور اتفاقی از سرنوشت یکی از دوستان مشترکمون که با ایشون هم رشته ای بودن و تغییر رشته به علوم انسانی دادن و به یک کشور خارجی رفته و بورس شده و داره دکترا می خونه براشون گفتم ، جوابی دادن همچون  آب سردی  بر پیکر من  که :


این رسمه اینجاست ،خیلی تعجب نداره کسی که (این قسمت از صحبت ها حذف شده)  و 6-7 ساله لیسانس میگیره به اوج می رسه و کسی که مثل من شب و روز اهل مطالعه بوده و تلاش و رتبه اول بوده حتی نتونه کار دولتی پیدا کنه باید دکتری رو رها کنه بره سربازی تو پادگان برای جناب سروان استکان بشوره

خیلی دلم به حالشون سوخت ، خیلی...
سید علی حسینی
۱۲ آبان ۹۲ ، ۲۳:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

یکی از دوستان ازم خواهش کرد موقعی رانندگی با موتور کلاه سرم بذارم ، از اونجاییی که دوستشون داشتم ، شعرشو گفتم . قافیه عروض مروض نمی دونم چیه .همینجوری گفتم دیدم وزن مزن و معنی داره گفتم .قشنگه دیگه . حالا شاعرا نقدش کنن 

ایشون از خطرات موتورسواری بدون کلاه و نگرانی خودشون در مورد اسیب من صحبت کردن ماههم :

در خلوت خود پیام تو بَر کردم 
از وحشت آن لباس خود تر کردم
با سرعت بالای خودم می رفتم
با سوزن قانون تو پنچر کردم
از ننگ و خطای بی کلاهان گفتی
شیطان درون ، بعد آن در کردم
من کتاب قانون تو را می خواندم
از عشق کلاه ایمنی سر کردم
سید علی حسینی
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۲:۵۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

 به  خانه جدید منتقل شدیم


http://nooh66.blog.ir/



سید علی حسینی
۳۱ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر


گفتم : خدایا آیا به اون چیزی که می خوام می رسم یا نه؟

گفت: "أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِیهِ کَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ" 1

گفتم : تا کی؟

گفت: " إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَی " 2

گفتم : خوب در برابر فشار اطرافیان چه کنم؟

گفت: " اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ " 3

گفتم : تکلیف من چیه ؟

گفت: " وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى  وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى  ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى " 4


1-سوره : القصص آیه : 61
2-سوره : طه آیه : 16
3-سوره : ص آیه : 17
4-سوره : النجم آیه : 39

سید علی حسینی
۲۸ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر


سید علی حسینی
۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۹:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر
شاید گاهی می شنیدم که نو اندیشیدن ، هولناک است ، اما این روزها واقعا می توانم لمس کنم که نو اندیشیدن هولناک است .

انسان حتی از ،« فرض » اینکه همه داشته هایش اشتباه است ، هول می کند ،چه اینکه بخواهد ان ها را تغییر دهد. 

این روزها به مفهوم تقدس بیشتر فکر می کنم  .شاید تقدس و مقدس بودن ارتباط تنگاتنگی با  «متفاوت بودن» داشته باشد !

 وقتی در پله ای از تقدس باشی یا تفکراتت مقدس باشد باید تنهاشوی و باید تکفیر شوی  و حتی باید طرد شوی. بی شک متفاوت بودن همیشه توام با تنهایی خواهد بود . و این را خودم در دوران خدمت به عینه لمس کرده ام .که متفاوت بودن چقدر باعث به انزوا کشاندن فرد متفاوت خواهد شد!! ایستادن بر سر عقائد (نه لزوما عقائد دینی ) و ساز مخالفت زدن با تمام بی قانونی ها و بی ارزشی ها ، گرچه سخت و طاقت فرساست ، اما تنها گذشت زمان می تواند ،حق و حقانیت  را اثبات کند .

در طی مدت اخیر،تفکراتی «متفاوت»با اندوخته هایم را خوانده ام . و علامت سوالی برای خودم که نکند ، که من های "نوعی" هم در حال به انزوا کشاندن مقدسین هستیم کما اینکه خودم این "به انزوا کشیده شدن "را در حد دنیای کوچک خودم لمس کرده ام!!

 روایتی ست که هنگامی که امام عصر ظهور کنند ، بسیاری از علما و بزرگان علیه ایشان صف ارائی خواهند کرد .مقدس ترین فرد زمان ! این جبهه گیری توسط کدام دسته از علما و کدام دسته از مردم ایجاد خواهد شد؟ دو گروه !

گروه اول خوب دشمنان پرچم دار خواهند بود. اما هول و هراس هنگامی به جان می افتد که گروه دوم را بررسی کنیم.علما و مقدس مابان !!

یعنی من و شمایی که داعیه ای از تقدس و اسلام داریم . و جالب اینجاست که این گروه در برابر یک مقدس ایستادگی خواهند کرد .به نام تقدس و با یقین .چرا؟ چون با «متفاوتی نو» روبه رو خواهند شد. چرا که می گویند دینی جدید و متفاوت با «اسلام ما» امده است.واین نکته بسیار حائز اهمیت است .یادمان نرود که "عالمان دین " موضع گیری خواهند داشت!!! 

   در خطبه 108 نهج البلاغه نیز آمده است که :

"...زمانی است که پست فطرتان همه جا را پر می کنند، بزرگواران کمیاب می شوند، روزگاری است که پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، راستی غارت می شود و دروغ فراوان می گردد. مردمانشان با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می گیرد و علنی به گناه افتخار می کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند"

و همچنین روایات دیگری که همه از اوضاع نا به سامان دین در اخرالزمان پرده بر می دارد.

از کنار هم قرار دادن این جملات و روایات ؛ ترس عجیب و بهتی خفقان بار ، بر وجودم مستولی می شود . که شاید من هم مشمول این جمله باشم که :

انسان مقدس همیشه اسیر پیش داوری های دشمنان و غُلوّ دوستان بی خبر و سطحی نگر است.

"نو" همیشه  در بطن خود قرین "ترس" است. و امروز من مالامال از ترسم . ترسی به خاطر عاقبت به خیر نشدن !!! ترسی برای "توهم" درست و حق بودن !!!

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست 

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما


و امروز می توانم عمیقا اضطرار را در این دعا حس کنم که :

اللهم اجعل النور فی بصری و البصیره فی دینی و الیقین فی قلبی و...

تصور می کنم که در این هجوم وحشیانه و سنگین امواج خروشان "اندیشه ها" ،چقدر لذت بخش است چنگ زدن به درخت و شاخه ای محکم!!! و مامنی آرام و گرم که تو را از غرق شدن و همراه شدن با سیل افکار و اندیشه ها نجات دهد.خدایا عاقبت به خیری می خواهم!!

سید علی حسینی
۲۳ دی ۹۱ ، ۲۰:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۲ نظر


از آزاد شدن مهدی هاشمی کسی که از عاملین اصلی فتنه و درگیری و ریخته شدن خون های ناحق و هزارویک تخلف دیگه بود مدت زیادی نگذشته . بگذریم که آیا واقعا مهدی هاشمی فتنه گر هست یا نه ؟!! و نیز بگذریم که آیا باید مجازات شود یا نه؟!! و نیز باید گذشت از این که ایا خون از مابهترانی چون مهدی هاشمی از ما "پاپتی ها" رنگین تر هست یا نه؟!! اصلا باید از این هم گذشت که آیا از "ما بهترون " هست یا نه؟!! بگذریم ... که باید گذاشت ... و نهایتا گذشت !

روی صحبت من در مورد موضوع وثیقه میلیاردی آزادی مهدی هاشمی ست . از این هم می شود گذشت؟!! نمی دانم شاید!! اما امروز بعد از نماز صبح که داشتم نهج البلاغه رو مرور می کردم ؛ چشمم به نامه 3 امام به قاضی حکومت خود افتاد ؛ واقعا تعابیر امیرالمومنین و تشبیهاتی که بکار می برند عجیب و انسان را از درون ویران می کند . کاری ندارم که این کاخ های وثیقه دار میلیاردی از راه حلال و حرام آمده ؛ اما ....


(به امام خبر دادند که شریح بن الحارث، قاضى امام خانه‏ اى به 80 دینار خرید، او را حضار کرده فرمود)


به من خبر دادند که خانه ‏اى با هشتاد دینار خریده‏اى، و سندى براى آن نوشته‏اى، و گواهانى آن را امضا کرده‏اند. (شریح گفت: آرى اى امیر مؤمنان،  امام علیه السّلام نگاه خشم آلودى به او کرد و فرمود)

اى شریح به زودى کسى به سراغت مى‏آید که به نوشته‏ات نگاه نمى‏کند، و از گواهانت نمى‏پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. اى شریح اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشى، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده‏اى. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى‏نوشتم که دیگر براى خرید آن به درهمى یا بیشتر، رغبت نمى‏کردى، آن سند را چنین مى‏نوشتم: 


این خانه‏اى است که بنده‏اى خوار آن را از مرده‏اى آماده کوچ خریده، خانه‏اى از سراى غرور، که در محلّه نابود شوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهى مى‏گردد: یک سوى آن به آفت‏ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصیبت‏ها، و سوى سوم به هوا و هوس‏هاى سست کننده، و سوى چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم مى‏شود،


و در خانه به روى شیطان گشوده است. این خانه را فریب خورده آزمند، از کسى که خود به زودى از جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغى که او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنیا پرستى کشانده، خریدارى کرده است. هر گونه نقصى در این معامله باشد، بر عهده پروردگارى است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‏ها  چون «کسرى» و «قیصر» و «تبّع» و «حمیر» را نابود کرده است. 


آنان که مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساخته، و محکم کارى کردند، طلا کارى کرده، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى کردند، و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جایگاه پاداش و کیفر رانده مى‏شوند، آنگاه که فرمان داورى و قضاوت نهایى صادر شود «پس تبهکاران زیان خواهند دید». به این واقعیّت‏ها عقل گواهى مى‏دهد هر گاه که از اسارت هواى نفس نجات یافته، و از دنیا پرستى به سلامت بگذرد.

این شرح حال  واعتقاد امروز من است .منی که در حال حاضر از مال دنیا فقط یک کامپیوتر 1 میلیونی با کارخودم و یک موتور سی جی 125 700 تومانی  ،از محل پس انداز حقوق دوران خدمتم ؛ و 80 تومان هم پس انداز ، دارم 

اعتقادات و افکار انسان مدام در حال تغییر است .کل من علیها فان ؛ باید دید که اگر من هم جای از مابهترون بودم باز هم این اعتقادات را خواهم داشت یا خیر !! گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت پیف پیف!

سید علی حسینی
۱۸ دی ۹۱ ، ۰۴:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

برگرفته از کتاب "من مدیر جلسه‌ام" نوشته رحیم مخدومی، انتشارات "رسول آفتاب"

پشت جلد کتاب اینو نوشته : تصورها این بود که آقا آمده امتیاز بده . فضا خیلی سنگین بود . فضای پر تنش و عصبی بعد از انتخابات ... آقا مستقیم رفت سمت صندلی و نشست . با تمام افراد هر چهار ستاد سلام و علیک کرد ... بعد خودش شروع کرد به صحبت : بسم الله الرحمن الرحیم . من خودم مدیر جلسه هستم . این جلسه رو خودم می گردونم . می خوام گوش بدم . دوستان هم هرکی هر مطلبی داره راحت بگه ...


لینک دانلود
قسمت 1 : (17.79 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...3360495009.flv
قسمت 2 : (19.17 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...4853031405.flv

سید علی حسینی
۱۵ دی ۹۱ ، ۲۰:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر
یه روزی جایی خوندم (+) که شکسته شدن بت ها تلخ است ، و امروز می توانم بفهمم که شکست بت یعنی چه؟! و می توانم بفهمم ؛ سخت تر از اینکه شکسته شدن "بت " خودت را با چشم خودت ببینی ، این است  که بت تو از شکسته شدن" بت های بزرگ خودش"و "خودت" بگوید!

از خطرات بت پرستی همیشه می ترسیدم .مخصوصا تصور اینکه زمانی بت تو سقوط کند. لذا معمولا سعی بر این بود که بت پرست نشوم.

کوچک بودن واقعا ازار دهنده ست. این که وقتی از زاویه خود به بت بزرگ بنگری و توهم بی نهایت بودن بت به تو دست دهد . اما دریغ از این که این بت انقدرها هم بزرگ نیست ، این منم که انقدر کوچکم که کوچکی خود را به حساب بزرگی بتم نوشتم .وآزار دهنده تر آن که نمی دانی که "کوچکی" و ناگهان کسی در همان عالم کوچکی ات ، "بت بزرگت" را بشکند. و اینجاست که پوچی به سراغ تو می آید و ترسی همانند ترس درون یک اقیانوس پر تلاطم در تاریکی محض شب !!! بدون نوح کشتی بان و ناامید به روشنایی و ناامید به نجات ! و این که چقـــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم!!!

بسیار تلخ است ، وقتی، کسی که به مراتب از تو بزرگتر است و زمانی برای تو بت بوده  و "بت بزرگ " تو را بشکند ،بدون آنکه خودت به آن بزرگی برسی که بفهمی این بت نبوده بلکه "توهم بت " بوده.

و اینجاست که احساس می کنی چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم !!!!

یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی

امروز با عزیزی بودم . بت هایم شکست . بدون آنکه آنقدر رشد کرده باشم ، بتوانم فروریختن بت هایم را نظاره کنم.شاید هم "بت شکن" امروزم را "تکفیر و انکار" کردم .کما اینکه ابراهیم بت شکن انکار شد. وحشت کردم . و امروز به همه چیز خود شک کردم ، توحید ، نبوت ، و حتی معاد خودم. مسیر واقعی کجاست؟؟؟!! چه کسی درست می گوید؟؟؟ راه راست کدام است؟؟؟! میان اندیشه های هر بتی که برای خودش در انبار ذهنت ،بتی ست ، حق با کدام بت است ، سنگ کدام بت را باید به سینه زد؟ چه کسی حق است؟ و شاید هولناکی قیامت نیز تا این حد اضطاب آور نباشد . سرگردانی در دریای پرتلاطم اندیشه ها 

داستان ابراهیم بت شکن و معرفی شدن "بت بزرگ " به عنوان مسبب بت شکنی قابل توجه است.یعنی رساندن انسان به جایی که خود درک کند بت بزرگی وجود ندارد!!!

حالت الان امروز من همانند رادیکال منفی است ، عبارتی که جز در فضای موهومی جوابی نخواهد داشت

سید علی حسینی
۰۸ آذر ۹۱ ، ۲۰:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ نظر

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انجوی نژاد پیرامون مسائل غزه 

تشخیص و بصیرت

http://www.rahpouyan.com/pagesound.asp?tid=2630


ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است .ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده است. 

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ... 

فقر 
میخواهم بگویم ...... 
فقر همه جا سر میکشد ....... 
فقر ، گرسنگی نیست ..... 
فقر ، عریانی هم نیست ...... 
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند ......... 
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا 
نیست ....... 
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند ..... 
فقر ، بشکه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میکشد ..... 
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی مینشیند ...... 
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،* که روزنامه های برگشتی را 
خرد میکند ...... 
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ..... 
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... 
فقر ، همه جا سر میکشد ........

سید علی حسینی
۱۵ آبان ۹۱ ، ۱۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۵ نظر